آخرین نشست نقد فیلم شهری در نهمین جشنواره بینالمللی فیلم شهر با حضور «رامتین شهبازی» منتقد و پژوهشگر سینما و «رضا صائمی» منتقد سینما و روزنامهنگار در شامگاه چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ برگزار شد.
به گزارش ستاد اطلاعرسانی و ارتباطات رسانهای نهمین جشنواره بینالمللی فیلم شهر، در این نشست که به فیلمهای «رها» و «بی بدن» از جشنواره امسال پرداخته شد، رضا صائمی با اشاره به اینکه شهر تمثیلی از شرارت در سینمای ایران است، گفت: در یک دهه اخیر با این مقوله مواجه هستیم و این موضوع قابل نقد است که چقدر این شرارت با واقعیت اجتماعی انطباق دارد البته تصویر شهر در ژانرهای مختلف متفاوت است. در کمدی تصویر شهر فانتزی است، اما در سینمای اجتماعی اینطور نیست.
وی افزود: آنچه در سینما میبینیم بازنمایی شهر است تا بازتاب آن، زیرا ذهنیتی که درباره زیست شهری داریم برآمده از تصاویری است که سینما به ما داده است. بسیاری از تصویرهای حسی که از مناطق شهری داریم برساخته رسانهای سینماست. مثلا یکی از موضوعاتی که میتوان درباره آن صحبت کرد، جنوب شهر هراسی است. تصویری از جنوب شهر ارایه میشود که جامعهشناسان درباره آن هشدار دادهاند. همه اینها به این برمیگردد که چقدر از آنچه نشان میدهیم واقعیت شهر و چقدر از آن تصویری سینمایی و ذهنی است.
این منتقد سینما با اشاره به عقب ماندن سینما از تحولات اجتماعی گفت: سیر تحولات اجتماعی ما تند بوده و مفاهیم فرودست و فرادست و حتی روستا تغییر کرده است و زیست آدمها متفاوت از ۲۰ سال پیش است اما این سیر در فیلمنامههای ما بازتاب پیدا نکرده است.
وی ادامه داد: تصویری که از طبقه فرودست از سینمای اجتماعی داریم، معمولا فقر بوده است. در فیلمهای شهری که به جنوب شهر میپردازد مقوله فقر و آسیب ناشی از آن پررنگ است و نگاه ما به اتفاقات شهر اگزوتیک و ژورنالیستی است. همانطور که فقر به ابژه تماشا تبدیل شده، شهر و مناسبتهای آن هم به ابژه تماشا تبدیل شده و این باعث میشود رنج طبقهای از شهر در درون فیلمهای ما بیان نشود. مشکلات زیست شهری در درامهای ما نیستند و تنها کلیشهسازی میکنیم از تصاویر شهری و واقعیت نادیدنی میشود.
صائمی معتقد است که وقتی ما نگاه اگزوتیک داریم به رنج شهر وجه زیباشناسی دادهایم و سینما از کارکرد خود برای نقد دور میشود و صرفا حادثهای ژورنالیستی را روایت میکند.
شهبازی معتقد است که برخی فیلمسازان به سمت تولید آثاری رفتند که روایتهای ژورنالیستی داشت و در این باره گفت: در دهه ۹۰ به بعد برخی فیلمسازان وارد سینما شدند مثل سعید روستایی و محمد کارت که طبقهای از شهر را روایت کردند و در آن ماندند.
صائمی با اشاره به تغییرات طبقاتی و تاثیر آن بر فرهنگ شهری توضیح داد: در چند سال اخیر که بحران اقتصادی افزایش پیدا کرد طبقه متوسط سقوط کرد و به مناطق پایینتر رفتند و برخی از تهران خارج شدند و وقتی جا به جایی طبقاتی اتفاق افتاد فرهنگ طبقه متوسط هم به مناطق پایینتر رفت. درواقع رفتارشناسی طبقاتی تغییر کرده است. در فیلمهای دهه ۴۰ و ۵۰ و حتی ۶۰ طبقه فرودست با فقر گره خورد بود اما بعد به احساس ناعدالتی ایجاد شد چون احساس کردند که حقشان خورده شده است. امروز ما شاهد کینهتوزی طبقاتی هستیم اما تغییرات یک دهه اخیر در سینمای ایران بازتاب نداشته و سینما عقبتر از جامعه است.
شهبازی در این باره توضیح داد: ما انقطاع در فرهنگمان زیاد داشتیم و فرهنگی رسمی کنار فرهنگی غیررسمی شکل گرفت. باید ببینیم که فیلمسازان در این حوزه چه میکنند. فیلم «کیک محبوب من» حاصل فرهنگ غیررسمی بود اما تصویر شتاب زده احساساتی داشت تا نگاه تحلیلی. در واقع باید منتظر بود تا از وقایع فرهنگی ده تا ۱۵ سال بگذرد تا بتوانیم تصاویر درستی ارائه دهیم.
صائمی در ادامه گفت: سرعت تغییرات به قدری بالاست که سینما عقب میماند… چنانچه برخی فیلمها توقیف شدند اما بعد دو سال اکران به قدری سرعت تحولات زیاد بود که انگار فیلم کهنه شده بود.
شهبازی ادامه داد: دیشب بحث جنگ را مثال زدم و گفتم که تهران و شهرهای آسیب دیده دیگر همان شهرها نیستند و نمیتوان از کنار حوادث گذر کرد. من تا مدتها نمیتوانستم از کنار مناطق حادثه دیده عبور کنم. این به مثابه بیگ پیکچر و تصویری نمادینی است که ماندگار است و باید در سینما به آن پرداخت.
صائمی با اشاره به اینکه سینما از شهر خاطره جمعی میسازد، گفت: ما خیلی از خیابانها را قبل از اینکه در آن قدم بزنیم، در فیلمها دیدیم. بعد جنگ در کنار خاطره جمعی شاهد مخاطره جمعی بودیم که انگار شهر بدن زخمی دارد که خاطرات جمعی ما در آن است. نزدیک محل کار من مورد حمله قرار گرفت و مفهوم منطقه در ذهن من بعد آن تغییر کرد. شهر قابلیت خاطرهسازی را از دست داده یا سینما نمیتواند از شهر خاطره بسازد…
شهبازی درخصوص جایگاهی که سینما با روایت از شهر میسازد، توضیح داد: فیلم «وصل نیکان» درباره موشک باران تهران در جنگ عراق است دراین فیلم شهرجنگی را میبینیم که حاصل تصویری است که آقای حاتمیکیا از جنگ در ذهن دارد. در واقع سینما به شهر جایگاه میدهد. برای نمونه خرمشهر بعد روایتهای سینما به شهری نمادین تبدیل شد.
صائمی ادامه داد: جنگ ۸ ساله در جبهه و جنگ ۱۲ روزه شهری بود. در فیلمهای دفاع مقدس روایت از شهر خیلی کم است. سینما میتواند کاری کند که احساسهایی که در بحران وجود داشته قابل لمس شوند. رخشان بنیاعتماد میگوید مفهوم تجاوز را جایی لمس کرد که در فیلم «روز سوم» سرباز عراقی با کفش پا روی فرش گذاشت.
وی ادامه داد: در جنگ ۱۲ روزه میتوان روایتهای تازهتری از شهر داشت. من تجربهای داشتم که میخواستم که خرید کنم و امکان خرید آنلاین نبود و حضوری رفتم و در برگشت به قدری شهر خالی بود که فکر کردم چقدر شهر خالی از آدم ترسناک است. در دوران کرونا هم اینطور بود اما کمتر سینما به خالی بودن شهر پرداخت و از دل این میتوان قصههای زیادی درآورد. ما میتوانیم تصاویری از تجربه زیست شهری که حاصل اتفاقی اجتماعی است را به نمایش بگذاریم.
وی درباره جایگاه شهر در فیلم «رها» گفت: در این فیلم، بخشی از شرارت شهری را میبینیم. من در بحران جنگ از بودن کنار آدمها احساس امنیت میکردم اما در حالت عادی این موضوع برعکس است. زیست شهری ما به خصوص در کلانشهرها ناامنی عاطفی دارد. این در لایههای زیرین فیلم «رها» بود. شهر اینجا لزوما یک لوکیشن نیست و به یک شخصیت چند لایه تبدیل شده که واقعیتهای اجتماعی را در آن میبینیم و تصویر زیست شهری بر زندگی فردی قابل مشاهده است. اگر رها در شهری کوچک و امن بود این اتفاقات برای او نمیافتاد. شهر یک ضدقهرمان است و از این بابت «رها» فیلم قابل تاملی است.
شهبازی در این خصوص ادامه داد: در «رها» طبقههای مختلف را میبینیم . نسبت پدر با حاشیه شهر و نوع حضور و مراوده او با آدمها و طبقه بالا و گفتوگویی که شکل نمیگیرد همه نیاز به بستر دارد و شهر به این بستر تبدیل شده است. فقر اقتصادی فقر فرهنگی و گریز از گفت و گو را هم با خود آورده است.در فیلم «رها» آدمها توان گفتوگو با طبقات مختلف و با یک دیگر را از دست دادهاند و در نهایت خانواده کارکرد خود را از دست میدهد.
صائمی درباره شکل نگرفتن گفتوگو میان طبقات اجتماعی و تصویری که سینما از آن ارائه میدهد، توضیح داد: شهر زمینی است که انسانها آن را متمایز کردهاند. در سریال هومن سیدی مغزهای کوچک زنگ زده جایی که بازیگر سراغ بچههای بالای شهر رفته و آنها را کتک میزند، نشان میدهد که گفتوگو در طبقات شهری اتفاق نیفتاده است. وقتی شما از طبقهای متنفر باشی با آنها وارد گفتوگو نمیشوی. بخشی از اتفاق نیفتادن گفتوگو حاصل فقر تجربه است؛ وقتی آدمی از طبقه پایین زیست طبقه بالا را تجربه نکرده بستر گفتوگو شکل نمیگیرد. در حالی که شهر از نگاه هابرماس عرصه عمومی است. قهوه خانهها در نگاه سینما محل شرارت هستند درحالی که میتوانست محل گفت و گو باشند. در فیلم، شهر لوکیشن نیست و امکانی برای بازنمایی قصه است.
وی همچنین درباره جایگاه شهر در فیلم «بیبدن» گفت: در این فیلم، انتظار داشتم شهر و سویههای جستوجوگرانه شهری بیشتر باشد. شهر هراسی هم در فیلم هست که لزوما به زور الصاق نشده است. در بی بدن میشد سویه های شهری بیشتر باشد اما میزانسنها بیشتر خانه و اداره پلیس است. صحنهای از ترمینال بود که میشد اماکن مختلف شهری را برای روند قصه نشان داد. در بی بدن شهر ربط منطقی به قصه دارد و می توانست فیلم شهریتری باشد.
وی افزود: ما به سراغ این نرفتیم که خود شهر را به عنوان نهاد اجتماعی در شکل گیری هویت آدمها نشان دهیم. ما در بازنمایی شهر به تهران محدود شدیم و نیازمند پایتختزدایی از فیلم شهری هستیم. معماری در حس افراد تاثیر دارد و مثلا من با قدم زدن روی سی و سه پل حس آرامشی داشتم که در تهران نداشتم. برای همین وقتی در کلانشهری مثل تهران زیست میکنی هویتی داری که متفاوت از زیست در شهری دیگر است. ما در تهران شهری پر از آشفتگی است و محرکهایی وجود دارد که شما را بعد از مدتی دچار دلزدگی میکند اما چقدر سینما ملال ناشی از زیست در کلانشهرها را به نمایش گذاشته است؟ جشنواره باید محل اتصال آکادمیک جامعهشناسان شهری و اهالی هنر باشد تا درباره جایگاه شهر صحبت کنیم. ما تاکنون چقدر از قصه خود شهر صحبت کردهایم؟ اهمیت سینما در این بازنمایی را نباید دستکم گرفت.
وی افزود: فیلم «دختر لر» اولین فیلم ناطق با دیالوگ معروفی است که تصویری از تهران ارائه میدهد و ما امروز میبینیم که چقدر شکاف قومیتی داریم که حاصل همین تصاویر است. من با بازنمایی توریستی در سینما مخالم اما سینما میتواند به جذب توریست کمک کند. مثلا فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» رشت و گیلان به خیلیها معرفی شد. فیلم به شرطی که بتواند از قابلیتهای شهری استفاده کند، میتواند کاری کند که آدمها شهر را دوست داشته باشند. در این فیلم فارغ از قصه شهر شناسانده شد. شهر در فیلم شخصیت دارد.
شهبازی در پایان با اشاره به جایگاه شهر در سینمای کمدی گفت: فیلمهای کمدی شهر را در اختیار داستان میگیرند و در سینمای کمدی با فضایی کمیک از شهر مواجه هستیم که دستکاری شده و دور از واقعیت است اما در خدمت قصه این اتفاق میافتد.
صائمی هم توضیح داد که در فیلم کمدی توقع این را نداریم که تصویر رئال از شهر ببینیم .
وی فیلم «شبهای روشن» را نمونه خوب از فیلم شهری دانست و درباره عقب ماندن سینما از جامعه گفت: حس از خود بیگانگی که در فضای امروز داریم و تجلی آن در زیست شهری این است که با شهری عبوس مواجه هستیم را کمتر در سینما میبینیم. گریز از شهر و احساس ناامنی در شهر لزوما به خاطر خلافکارها نیست بلکه حضور در جمع است و این میتواند روایتهای متعددی برای سینما ارائه دهد. نسبتی بین شهر و نسلها وجود دارد و هر دهه حسی به شهر دارد و این میتواند راه به قصهها پیدا کند.


