صفحه اصلی > اخبار و شهرنامه : بدون شعار، درباره مردم در دل جنگ فیلم بسازیم

بدون شعار، درباره مردم در دل جنگ فیلم بسازیم

آخرین پنل «شهر، جنگ و سینما» در نهمین جشنواره فیلم شهر با عنوان «شب‌های روشن»، با حضور فرزاد مؤتمن، رهاب نزل و حمیده پازوکی برگزار شد.

به گزارش ستاد اطلاع‌رسانی و ارتباطات نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم شهر، آخرین نشست تخصصی بخش «شهر، جنگ و سینما» با عنوان «شب‌های روشن» عصر چهارشنبه ۲۱ آبان‌ ۱۴۰۴ در پردیس سینمایی ملت برگزار شد. در این نشست، فرزاد موتمن (کارگردان و مدرس سینما)، رهاب نزل (مستندساز فلسطینی کانادایی) و حمیده پازوکی (مدرس والدگری و بازمانده جنگ 12 روزه) درباره نسبت شهر و جنگ در روایت‌های سینمایی و تجربه زیسته هنرمندان در روزهای بحران گفت‌وگو کردند.

در ابتدای نشست، فرزاد موتمن با یادآوری تجربه شخصی خود از روزهای جنگ گفت: من در دهه شصت، در دوران جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، چند سالی را در آبادان گذراندم و با بمباران شهری آشنا بودم. بنابراین در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر، با پدیده جدیدی روبه‌رو نبودم. وقتی بمباران اتفاق می‌افتد، در واقع تصویر نمی‌بینی، بلکه صدا می‌شنوی و همین صداست که تصویر را در ذهنت می‌سازد. در چنین موقعیتی ذهن تماشاگر خودش تصویر می‌سازد، همان‌طور که سانتیاگو آلوارز، مستندساز کوبایی، در فیلم معروفش از بمباران هانوی در سال ۱۹۶۹ فقط چهره کودکان را در لحظه شنیدن صدای انفجار ثبت کرد، نه خود انفجار را. تأثیر آن فیلم خارق‌العاده است.

او ادامه داد: در آن دوازده روز من در تهران ماندم و صداها را گوش می‌کردم. واقعیت این است که آنچه می‌شنیدم، برایم ترسناک نبود. احساس خطر نمی‌کردم، چون حملات هدفمند بود و من در میان اهداف نبودم. اما روز آخر که خبر رسید منطقه هفت بمباران خواهد شد، چون در آن محدوده زندگی می‌کنم، برای احتیاط به خانه دوستی رفتم که کنار سفارت اردن زندگی می‌کند؛ سفارتی که طبعاً در وضعیت جنگی، امنیت بیشتری داشت.

موتمن در پاسخ به پرسشی درباره اینکه اگر قرار باشد درباره این تجربه فیلمی ساخته شود، تهران را در کنار چه مفاهیمی قرار می‌دهد، عنوان کرد: اگر بخواهم تهران جنگ را تصویر کنم، شاید آن را نه کنار ویرانی یا مقاومت، بلکه در امتداد زندگی روزمره ببینم. به نظرم روح شهر چندان تغییر نکرده است. در آن روزها بیشتر مردم از شهر رفته بودند و تهران خلوت بود. حملات هم در حدی نبود که ظاهر یا روان شهر را دگرگون کند. اگر تغییری وجود داشته باشد، احتمالاً در درازمدت قابل احساس خواهد بود.

این کارگردان در بخش دیگری از سخنان خود به ابعاد سینمایی این نوع تجربه اشاره کرد و گفت: در فیلم‌های مربوط به جنگ‌های شهری، پای مردم به میان کشیده می‌شود. دیگر صرفاً با یک عملیات نظامی یا فیلم اکشن روبه‌رو نیستیم، بلکه جامعه‌ای چند‌لایه و چند‌طبقه را می‌بینیم که هر کدام از اعضایش به شکل متفاوتی با بحران مواجه می‌شوند. همین مسئله، ظرفیت‌های سینمایی فراوانی دارد.

موتمن سپس با اشاره به نمونه‌های موفق جهانی افزود: سینمای ژاپن بعد از هیروشیما و ناکازاکی مسیر درخشانی را در بازتاب تأثیرات جنگ طی کرد. فیلم‌هایی مانند باران سیاه یا انیمیشن بی‌فوت جن بیش از آنکه به لحظه انفجار بپردازند، بر عواقب انسانی آن تمرکز دارند. البته در این گونه فیلم‌ها خطر لغزش به دام احساسات‌گرایی و شعار ملی‌گرایانه وجود دارد؛ همان اتفاقی که در فیلم «راپسودی در ماه اوت» اکیرا کوروساوا افتاد. فیلم، هرچند از دل همدردی با قربانیان ساخته شده بود، اما به‌دلیل لحن شوونیستی‌اش از جانب منتقدان حتی در ژاپن هم مورد انتقاد قرار گرفت.

او تأکید کرد: فیلم‌های ضد جنگ زمانی ماندگار می‌شوند که به‌جای ستایش ملت یا سرزنش دشمن، به زندگی مردم و تبعات انسانی جنگ بپردازند. نمونه‌های عالی این نگاه را در نئورئالیسم ایتالیا می‌بینیم؛ در فیلم‌هایی چون «رم، شهر بی‌دفاع» و «آلمان، سال صفر» اثر روبرتو روسلینی که بیش از صحنه‌های نبرد، بر تأثیر جنگ بر روح جامعه تمرکز دارند.

موتمن در پایان سخنان خود ابراز امیدواری کرد که در سینمای ایران نیز امکان ساخت چنین آثاری فراهم شود و گفت: ما هنوز درباره جنگ هشت‌ساله دفاع مقدس هم فیلم‌های واقع‌گرایانه و انسانی کافی نداریم. امیدوارم روزی برسد که بتوانیم بدون شعار، درباره مردم در دل جنگ فیلم بسازیم؛ مردمی که زندگی‌شان روایت واقعی‌ترین چهره از جنگ است.


در ادامه رهاب نزل ضمن بیان اینکه از کانادا در سال ۲۰۲۱ به غزه برگشتم تا فیلمی درباره کودکان بسازم. تمرکزم روی بچه‌ها بود، اظهار کرد: این پیش از نسل‌کشی اخیر بود، اما همان زمان هم این تمرکز خودش نشانه بخشی از بلایی بود که اسرائیل بر سر جامعه فلسطینی آورده است. نمی‌خواستم مردم فلسطین را به‌عنوان قربانی یا مظلوم نشان بدهم. می‌خواستم همان چهره مقاومی را که واقعاً دارند، همان استقامتی را که صد سال است ادامه داده‌اند، عیناً در فیلم بازتاب بدهم.

او با اشاره به وضعیت غزه گفت: اسرائیل با سیاستی حساب‌شده می‌خواهد مردم فلسطین را از هم جدا کند. حتی اجازه ورود مستقیم به مناطق محاصره‌شده را نمی‌دادند. اما همین محدودیت‌ها برای من روشن کرد که شهرها خودشان شاهدان زنده جنایت‌اند. شهر می‌تواند شهادت بدهد به آنچه بر فلسطین گذشته است.

او درباره مفهوم صلح و آتش‌بس نیز در پایان تأکید کرد: این‌ها فقط توهم‌اند؛ صلح فیکی که راه به جایی نمی‌برد. روند اشغال هنوز به شکل خزنده در کرانه باختری و غزه ادامه دارد. فیلم‌سازان فلسطینی رابطه انسان را با معماری و با شهر بازتعریف کرده‌اند. در این بازتعریف، حتی معنای سینما هم تغییر می‌کند. سینما فقط اتاقی نیست که در آن بنشینی و فیلم ببینی؛ سینما جایی است که انسان از دل رنج و ویرانی، دوباره با جهان روبه‌رو می‌شود و معنای تازه‌ای از زندگی و مقاومت را پیدا می‌کند.

همچنین در ادامه وحیده پازوکی در جریان جنگ دوازده‌روزه اخیر همسر و دو فرزندش را از دست داده است، در این نشست با بغضی فروخورده سخنانش را آغاز کرد و گفت: من همیشه خودم را با عنوان مامان آیما و هیدا معرفی می‌کردم و می‌کنم. از وقتی مادر شدم، دغدغه والدگری و فرزندپروری برایم پررنگ بود. تلاش می‌کردم اول برای بچه‌های خودم و بعد برای بچه‌های دیگر ایران ارزش‌آفرینی کنم. اما اولین روز جنگ، بامداد بیست‌وسوم خردادماه، اسرائیل با اولین حمله‌اش همسر و دو دخترم را از من گرفت، خانه‌ام را ویران کرد و من با لباس بیمارستان به خانه خواهرانم برگشتم.

او افزود: دختر بزرگم هشت‌ساله بود و کوچکتر چهار سال داشت. همسرم، علیرضا زینعلی، از مهندسان صنایع دفاع و از نخبگان کشور بود. امروز من تنها بازمانده آن خانواده‌ام. یکی از دوستانم گفت کاش با چهره شوم مرگ شهره شهر نمی‌شدیم، اما برای من این‌طور رقم خورد.

پازوکی در ادامه به تأثیر این تجربه بر درک خود از شهر اشاره کرد و عنوان کرد: تهران پیش و پس از جنگ از نظر ظاهر شاید چندان تفاوتی نکرده باشد، اما برای من و هم‌نسلانم مفاهیم زیادی تغییر کرد. مفاهیمی مثل جنگ، انفجار، نابودی و از دست دادن برایمان ملموس شد. آن شب که زیر آوار بودم، بعد از صدای انفجار و سقوط ده‌طبقه‌ای، اولین صدایی که شنیدم فریاد پدر و مادرهایی بود که دنبال بچه‌هایشان می‌گشتند و بچه‌هایی که پدر و مادرشان را صدا می‌زدند. همان‌جا با خودم گفتم این واقعیت دارد؛ این بار فاجعه برای ما رخ داده است، نه برای دیگران.

او با تأکید بر تلخی تجربه جنگ ادامه داد: می‌خواهم بگویم جنگ خیلی نامردتر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم. خانه‌ها و زندگی‌هایی را ویران می‌کند که قرار بود فقط یک خانواده معمولی در آن زندگی کند، اما پایانشان معمولی نیست.

پازوکی همچنین از اهالی سینما خواست تا با نگاهی تازه به جنگ دوازده‌روزه بپردازند و گفت: خواهش می‌کنم فیلم‌سازان و مستندسازان با نگاهی انسانی‌تر و امروزی‌تر سراغ این موضوع بروند. آنها که جنگ هشت‌ساله را تجربه نکردیم، امروز همه در شهر، جنگ را لمس کردند. همه به شکلی متفاوت از این فشار می‌ترسند، همه نوعی همدلی تازه را تجربه کرده‌اند. مفاهیم شهادت، مقاومت و ایثار برای ما جان تازه‌ای گرفته است.

او در پایان گفت: در چنین شرایطی، دفاع از وطن و جان‌فشانی ربطی به خط فکری یا گرایش سیاسی ندارد. همه ما، به‌عنوان ایرانی، در برابر جنگ متضرر می‌شویم و ممکن است روزی نوبت نابودی برای ما باشد.


در ادامه‌ نشست، موتمن درباره نسبت جامعه‌شناسی و سینما بر ضرورت آشنایی دقیق با محیط شهری تأکید کرد و گفت که تفاوت‌های موجود در بازنمایی جنگ و شهر، ریشه در تاریخ، فرهنگ و تجربه‌های جمعی جوامع دارد. او افزود که اگرچه مصائب جنگ در سطح کلی در همه جا مشابه‌اند و در همه‌جا مردم قربانی می‌شوند، اما نکات مشترک مردم بیش از تفاوت‌هایشان است و همین نکات مشترکند که می‌تواند زمینه‌ای برای فهم متقابل روایت‌ها فراهم آورد.

همچنین نزل در بخشی از سخنانش، عنوان کرد که نمونه‌هایی از فیلم‌های ضد‌جنگ قابل‌تأمل در داخل خود اسرائیل نیز تولید شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد وجود مخالفت اجتماعی با سیاست‌ها و روایت‌های رسمی لزوماً بیرون از مرزها قابل‌تصور نیست. او افزود: بخشی از جامعهٔ اسرائیل هم منتقد سیاست‌های رسمی است و این صدای منتقدانه در سینما نیز حضور دارد؛ اما پرسش این است که آیا این آثار همیشه تصویر درست و معتبر از واقعیت می‌دهند یا گاه به دام روایت‌های ساده‌ساز و خود تطهیرانه می‌افتند.

سپس موتمن به مخاطرات تبدیل روایت‌های جنگ به نریشن‌های ملی‌گرایانه هشدار داد و نمونه‌هایی از تاریخ سینما را یادآور شد: از نئورئالیسم ایتالیا و توجهش به تأثیرات جنگ بر زندگی روزمره مردم تا آثاری که به‌جای تمرکز بر زندگی مردم، به ستایش یا تقبیح یک ملت می‌پردازند و در نتیجه از حیث بین‌المللی دافعه‌زا می‌شوند. او خاطرنشان کرد که فیلم‌هایی که صرفاً در قالب ستایش یا تقبیح ملی ساخته می‌شوند، خطر سقوط در احساسات‌گرایی و شعارزدگی را دارند و به همین دلیل در عرصهٔ جهانی پذیرفته نمی‌شوند.

در پایان این بخش، موتمن بار دیگر بر ضرورت دقت میدانی و نگاه بینارشته‌ای تأکید کرد و از فیلم‌سازان خواست تا در روایت‌های شهری و جنگی خود، هم‌زمان به بعد انسانی، بافت اجتماعی و زمینه‌های تاریخی توجه کنند تا آثاری متقن و فراتر از شعار تولید شود؛ آثاری که بتوانند هم در سطح ملی معتبر باشند و هم در عرصهٔ جهانی زبان مشترکی برای فهم تجربهٔ جنگ و بازسازی زندگی شهری عرضه کنند.
رهاب نزل مستندساز فلسطینی، درباره‌ نقش سینما در بازنمایی وضعیت جنگ و شهر سخن گفت و تأکید کرد: نقش سینما در روایت واقعیت‌های سرزمین‌های اشغالی بسیار حیاتی است، هر فلسطینی خود حامل یک روایت منحصربه‌فرد است و هر اتفاق روزمره در فلسطین، پتانسیلی برای ساخت یک فیلم دارد.

او با اشاره به جزئیات زندگی روزمره در سرزمین‌های فلسطینی اظهار کرد: هر چک‌پوینت، هر عبور و مرور، و هر رخداد ساده در فلسطین خود یک قصه است؛ قصه‌ای که باید روایت شود. مستند «۱۹۳۶» توضیح داد که این اثر به‌روشنی نشان می‌دهد پروژه‌ صهیونیستی نه از سال ۱۹۴۸، بلکه از سال ۱۹۳۶ و با نقش مستقیم انگلیسی‌ها آغاز شد. زندگی روزمره‌ فلسطینی‌ها چنان سرشار از رویدادهای غیرقابل‌باور است که از هر تخیل سینمایی فراتر می‌رود به همین خاطر ساخت فیلم مستند درباره‌ فلسطین کفایت می‌کند و ضرورتی به ساخت فیلم داستانی احساس نمی‌شود.

نزل با یادآوری تغییر چهره‌ شهرهای فلسطین پس از جنگ‌های اخیر گفت: در سال ۲۰۲۱ بسیاری از ساختمان‌ها هنوز برپا بودند، اما پس از حملات بعدی بسیاری از آن‌ها به خاک یکسان شدند و دیگر آن چهره‌ی سابق را ندارند.» او از ایلیا سلیمان به‌عنوان فیلم‌سازی یاد کرد که در آثارش شهر و زندگی در دل محدودیت را به‌زیبایی بازنمایی می‌کند.

او سپس درباره‌ فیلم مستند کوتاه خود سخن گفت؛ اثری که سال گذشته در جشنواره «سینما حقیقت» نمایش داده شد. این فیلم روایتگر کودکانی است که بر اثر آزمایش سلاح‌های اسرائیلی در مناطق فلسطینی شنوایی خود را از دست داده‌اند. نزل توضیح داد که فیلم در سکوت کامل روایت می‌شود، اما در همین سکوت می‌توان تأثیر عمیق جنگ را در چهره و رفتار کودکان دید؛ کودکانی که چون صدای پهپادها و جنگنده‌ها را نمی‌شنوند، بخش‌هایی از ترس را نیز تجربه نمی‌کنند.

او اظهار کرد: من فقط مستندساز نیستم؛ از هر مدیومی که بتوانم برای بیان حرفم استفاده می‌کنم.

نزل از پروژه‌ی عکاسی خود با عنوان «بدن‌ها در حرکت» نیز سخن گفت؛ پروژه‌ای که به محدودیت تردد انسان‌ها در سرزمین خود می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه نظام آپارتاید حتی «حرکت بدن‌ها» را نیز کنترل می‌کند. او گفت: «در شهری که باید خانه‌ی تو باشد، حتی راه رفتن دشوار است. من نیز برادرم را از دست داده‌ام؛ زمانی حتی می‌خواستم خودم را بکشم، یک اسنایپر مرا هدف گرفته بود. یکی از کودکانی هم که در مستندم حضور داشت، در جریان ساخت فیلم به شهادت رسید. ما درباره‌ ترس حرف نمی‌زنیم؛ ما فقط زندگی می‌کنیم. ما با ترس زندگی نمی‌کنیم، بلکه زندگی را ادامه می‌دهیم.


در بخش پایانی نشست، پازوکی عنوان کرد: من و همسرم همیشه نسبت به کودکان حساس بودیم. هیچ‌وقت نمی‌توانستیم صحنه‌های خشونت و رنج بچه‌های غزه را تحمل کنیم؛ حتی اجازه نمی‌دادیم فرزندان‌مان آن تصاویر را ببینند. تصورش را هم نمی‌کردم که روزی فرزندان خودم در چنین موقعیتی قرار بگیرند.

او درباره‌ مسیر حرفه‌ای گذشته‌اش توضیح داد: پیش از این، در حوزه‌ والدگری تلاش می‌کردم تا ارتباط میان والدین و فرزندان بهتر شود و نتیجه‌اش نسلی متفکرتر و توانمندتر برای آینده‌ی ایران باشد. اما حالا احساس می‌کنم تمرکزم از مهارت و تربیت به امنیت تغییر کرده؛ به حقی بنیادین‌تر از هر حق دیگر.

پازوکی با تأکید بر این که «حق حیات و امنیت، حیاتی‌ترین حق هر انسان، به‌ویژه کودکان است» گفت: اگر پیش‌تر تمرکز فیلم‌ها و گفت‌وگوهایمان درباره‌ی مقاومت بود، امروز باید از مفهومی پیش‌تر از مقاومت سخن بگوییم؛ یعنی امنیت. حقی که پیش از هر چیز دیگری باید برای کودکان تضمین شود.

او در پایان بیان کرد: نمی‌دانم که در آینده در حوزه‌ی والدگری ادامه خواهم داد یا نه، اما حالا تمام فکر و دغدغه‌ام کودکان‌اند؛ این که بچه‌های ایران در آینده در آرامش و امنیت زندگی کنند، و مادران ایرانی هر شب با اطمینان فرزندانشان را بخوابانند و نگران نباشند که صبح دوباره آن‌ها را خواهند دید یا نه. امیدوارم جهان روزی به صلح و امنیت واقعی برسد؛ جهانی فارغ از قدرت‌طلبی، پر از آرامش و مهربانی.

دیدگاهتان را بنویسید