صفحه اصلی > اخبار و صدای شهر : سینما و شهر؛ دو آینه‌ روبه‌رو

سینما و شهر؛ دو آینه‌ روبه‌رو

محمدرضا مصباح تهیه‌کننده به مناسبت برپایی نهمین جشنواره فیلم شهر یادداشتی نوشت.

به گزارش ستاد اطلاع رسانی و ارتباطات نهمین جشنواره فیلم شهر، در این یادداشت آمده‌است: «شهر، صحنه‌ بزرگ زندگی است و سینما، آینه‌ای که آن را بازمی‌تاباند. هر دو از جنس حرکت، نور و روایت‌اند؛ هر دو از دل انسان و برای انسان زاده می‌شوند. همان‌گونه که شهر تنها مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها نیست، سینما نیز صرفاً تصویر و صدا نیست؛ هر دو در جست‌وجوی معنا و تجربه‌ی زیستن‌اند.
سینما در بطن شهر شکل می‌گیرد؛ از کوچه‌ها الهام می‌گیرد، از چهره‌ها جان می‌گیرد و به فضاها معنا می‌بخشد. در برابر، شهر نیز با حضور سینما زنده‌تر می‌شود. سالن‌هایش به پناهگاه خیال بدل می‌‌شوند و قاب‌های فیلم، در ذهن شهروندان خانه می‌کنند. هر فیلمی که در خیابان‌های شهر می‌چرخد، بخشی از حافظه‌ی جمعی ما را می‌سازد؛ همان چیزی که بعدها با نام «هویت شهری» در خاطر می‌ماند.
سینما و جشنواره‌ها می‌توانند نقشی بنیادین در ارتقای فرهنگ شهروندی داشته باشند. وقتی فیلم، رفتار انسانی را در بستر شهر روایت می‌کند، خواه در صحنه‌ای ساده از عبور از خیابان، یا در مواجهه‌ای اجتماعی آینه‌ای از خودِ ما پیش رو می‌گذارد. جشنواره‌ها این آینه را در مقیاس جمعی در برابر مردم می‌گیرند و فرصتی برای مکث، گفت‌وگو و اندیشیدن به شیوه‌ زندگی در کنار یکدیگر فراهم می‌کنند. در شهری چون تهران، چنین رویدادهایی حلقه‌ اتصال میان هنر، شهروند و مدیران شهری‌اند؛ یادآور اینکه کیفیت زندگی شهری، در نهایت با کیفیت نگاه فرهنگی گره خورده است.
فیلم شهری، از نگاه من، فیلمی‌ست که «زیستن در شهر» را روایت می‌کند. در این نوع سینما، معماری و خیابان‌ها تنها پس‌زمینه نیستند؛ خودِ معنا هستند. فیلم شهری با جزئیات روزمره مثل ترافیک و ازدحام، انزوا و دوستی، خاطره و امید سروکار دارد. تفاوتش با دیگر گونه‌های سینما در همین است: اینجا شهر، نه صحنه‌ای تزئینی، که شخصیت اصلی روایت است.
اگر شهرداری یا نهادهای شهری بخواهند از سینما برای ارتقای رفتار عمومی و اخلاق شهری بهره بگیرند، باید به سینمایی تکیه کنند که روایتش انسانی و صادق باشد؛ نه شعاری و خطابه‌گونه. لحن مؤثر، لحن همدلانه است؛ روایت‌هایی که مردم را داوری نمی‌کنند، بلکه در کنارشان می‌نشینند و از دلِ قصه، حس تعلق و مسئولیت را بیدار می‌سازند.
برای من، وقتی از «شهر» سخن می‌گویم، بیش از آنکه به جغرافیای فیزیکی بیندیشم، به احساسِ تعلق فکر می‌کنم. شهر، همان‌جاست که انسان در آن معنا می‌یابد، که خاطره می‌سازد و دیده می‌شود. فیلم شهری نیز الزاماً درباره‌ ساختمان و خیابان نیست؛ درباره‌ مناسبات انسانی در بستر زندگی شهری‌ست درباره‌ی فاصله‌ها و نزدیکی‌ها، تنهایی در ازدحام، یا همدلی در غریبه‌ترین لحظه‌ها است.
در میان نمونه‌های اخیر، فیلم «سینما شهر قصه» که اتفاقاً به تهیه‌کنندگی اینجانب و کارگردانی کیوان علی‌محمدی و علی‌اکبری حیدری ساخته شده — اثری‌ست که پیوند میان سینما و زیست شهری را بازمی‌نمایاند. این فیلم، هم درباره‌ «خودِ سینما»ست و هم درباره‌ شهری که در آن، سینما زیسته می‌شود. در «سینما شهر قصه»، تهران نه فقط لوکیشن، بلکه خاطره‌ای جمعی است؛ شهری که مردم در سالن‌های تاریکش می‌خندند، می‌گریند و بخشی از هویت خود را بازمی‌یابند. این اثر به شکلی نمادین یادآور می‌شود که شهر بی‌سینما چقدر خاموش و بی‌روح است، و سینما بی‌حضور مردمِ شهر، چقدر تنها است. همین هم‌زیستی و هم‌دلی است که از این فیلم، نمونه‌ای درخور تأمل از «فیلم شهری» می‌سازد.
از سینمای جهان نیز می‌توان به فیلم «بر فراز برلین» (Wings of Desire) ساخته‌ ویم وندرس اشاره کرد؛ فیلمی شاعرانه که از دلِ آسمان و خیابان‌های شهر، انسان را می‌نگرد. در این اثر، فرشتگان، ناظر خاموش زندگی روزمره‌ مردم برلین‌اند؛ مردمانی که می‌کوشند در میان ازدحام و تاریخ، معنا و مهربانی را باز یابند. هر دو فیلم نشان می‌دهند که شهر، بیش از آنکه فضا باشد، رابطه است.
در این میان، برگزاری جشنواره‌ سینمایی شهر فرصتی ارزشمند برای گفت‌وگوی دوباره‌ میان سینما و تهران است؛ گفت‌وگویی که می‌تواند نگاهی تازه به نقش فرهنگ در حیات شهری بیفکند. توجه شهرداری تهران به چنین رویدادهایی، نشانه‌ درک درست است از اینکه شهر، نه فقط با سازه‌ها، که با روایت‌ها ساخته می‌شود. هر کوچه‌ای که در فیلمی جان می‌گیرد، شهری انسانی‌تر را نوید می‌دهد.
شاید راز ماندگاری سینما در همین باشد: توانایی‌اش در بازآفرینی شهر و راز ماندگاری شهر نیز در همین که در آینه‌ سینما دیده می‌شود، شهری که می‌فهمد، می‌بیند و به تماشای خویش می‌نشیند.

دیدگاهتان را بنویسید