نشست تخصصی «سیاهی لشکر در شهر» با حضور رضا صدیق، منتقد و پژوهشگر سینما روز چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ در پردیس سینمایی ملت سالن ۱۲ برگزار شد.
به گزارش ستاد اطلاعرسانی و ارتباطات نهمین جشنواره فیلم شهر، در ابتدای نشست رضا صدیق منتقد و پژوهشگر سینما درخصوص تناسب سیاهی لشکر در سینما و رهگذران شهر صحبت کرد و گفت: سه منظرگاه در این خصوص وجود دارد. از منظرگاه اول همه ما رهگذران شهر هستیم که از نقطهای به نقطه دیگر حرکت میکنیم و تفاوتهایی در نوع راه رفتن، لباس و نقطهای که از آن عبور میکنیم، وجود دارد. منظرگاه دوم ما هستیم؛ یعنی ما پرسوناژ اول قصه هستیم و دیگران را رهگذر میبینیم.
وی افزود: منظرگاه سوم زمانی است که فیلمساز دوربین خود را به شهر میبرد و روایت میکند. اگر بخواهیم این سه منظرگاه را به هم ربط بدهیم، باید بگوییم که هر رهگذر هویتی دارد و فیلمساز وقتی دوربین را به شهر میبرد، باید علاوه بر شخصیت اصلی، به رهگذران هم هویت دهد.
صدیق عنوان کرد: باید بپرسیم که آیا فیلمساز به جهت اینکه فقط پرسوناژ در شهر قرار دارد، میتواند فیلم شهری بسازد؟ پاسخ خیر است. اگر فقط پرسوناژ در شهر حضور داشته باشد، لزوما فیلم شهری نساختهایم. فیلمساز تا زمانی که نتواند قصه پشت هویت هر رهگذر پشت پرسوناژ را روایت کند، فیلم شهری متولد نمیشود.
وی اضافه کرد: سینمای شهری باید رهگذران شهری را در روایت شهر، شخصیتمند کند. یعنی آدمهایی که از پشت شخصیت اصلی عبور میکنند هم باید هویت داشته باشند و هر قابی که در شهر بسته میشود، فیلمساز باید بداند که خرده قصههای رهگذران چیست و به واسطه همان خرده میزانسنها و بازنمایی رهگذر شهری است که به فیلم ویژگی شهری میدهد.
منتقد درباره اهمیت روایت رهگذران در فیلم شهری توضیح داد: به واسطه رهگذران شهری میتوان در بکگراند پرسوناژ یک میزانسن ایجاد کرد. در فیلم «پیر پسر» چقدر رهگذر میبینید؟ در واقع هیچ موردی، پس شهر ساخته نشده است. تنها فیلمسازی که به این موضوع با دقت پرداخته کیارستمی است.
در فیلم «گزارش» که در اداره دارایی میگذرد، شخصیت اصلی چند بار وارد اداره دارایی میشود و ما آدمهایی را میبینیم که همه قصه دارند.
وی افزود: رهگذران ترمینال جنوب و شوش با تجریش و ونک فرق دارند و صرف اینکه طراح صحنه و لباس بگوید که روایت در شوش است پس تیپهای رهگذران را به لباس تقلیل دهیم، به خطا رفتهایم. اگر قرار است که در محیطی قصه را روایت کنیم که محیط اتمسفری برای قصه فراهم کند باید هویتی به محیط بدهیم.
منتقد عنوان کرد: در فیلم «ابد و یک روز» چرا شهر اتفاق نمیافتد؟ چون خاصیت مردم منطقه در فیلم رعایت نشده است. زندگیها در منطقه در هم تنیده است اما ما در فیلم، شهر را نمیبینیم و بیننده میفهمد که رهگذران فقط صحنه را پرکردهاند اما در واقعیت رهگذران در ماجرا نقش دارند. اگر میخواهید محیط ساخته شود، باید برای رهگذران قصه تعریف کرد.
این پژوهشگر سینما معتقد است که اگرچه بیننده رهگذران را به اندازه شخصیت اصلی نمیبیند اما وقتی رهگذران روایت داشته باشند، بیننده حس میکند که واقعا در شهر حضور داشته است.
وی ادامه داد: سیاهیلشکر باید نقش خود را بازی کند. علت اینکه سیاهی لشکرها در سینمای ما خشک هستند و بیننده متوجه مصنوعی بودن بازی آنها میشود، به دلیل غفلت کارگردان است. فیلمساز باید شخصیت، هویت و داستان به سیاهی لشکر بدهد. در واقع سیاهی لشکرها همه قصه دارند و در واقعیت صحنه با تعدد خرده قصههایی مواجه هستیم که روایت نمیشوند؛ این فیلم در نگاه بیننده قابل باورتر است.
صدیق با اشاره به نادیده گرفته شدن نقش مردم عادی در روایتهایی که در شهر مطرح میشوند، گفت: فیلمسازهای ما چند بار و چه قدر توانستهاند در شهر بنشینند و رهگذرها را تماشا کنند؟ فیلمسازی که این کار را نکرده باشد چگونه میخواهد شهر را روایت کند؟ او فقط زاویه دید خود از شهر را روایت میکند.
وی افزود: نکته اصلی این است که ما رهگذرها مردمان این شهریم اما هیچ کس در سینما ما را روایت نمیکند. فیلمساز یک رهگذر را انتخاب میکند و داستان او را روایت میکند، داستانی که هیچ یک از ما سهمی در آن نداریم.
منتقد بر این باور است که در فیلمهای تاریخی، رهگذرها از ماکت هم بدتر هستند. به اعتقاد وی وقتی ما فیلم تاریخی میسازیم که موضوعی مثل مصدق یا انقلاب را تعریف میکند، حتی در آن قصهها که رهگذرها شخصیت اصلی هستند هم به رهگذرها نپرداختهایم.
وی افزود: مدیریت شهری میتواند جایگاه شهر را به فیلم تزریق کند اما چیزی که تزریقی باشد سفارشی میشود. بخشی از فیلمسازان ما سراغ فیلمهایی با روایتهای اجتماعی میروند اما شهر را روایت نمیکنند چراکه شهر را نمیشناسند. رهگذرهای آن منطقه باید احساس همدلی مخاطب را برانگیزند. عطاران این کار را میکرد، در شهر راه میافتاد و در دفترچه کوچک همراهش آنچه میدید را مینوشت.
صدیق توضیح داد: فیلمسازان ما منقطع از جامعه زندگی میکنند، فیلمساز باید بتواند در شهر نظارهگر و تمشاگر باشد که رهگذرانش را مطابق با واقعیت بازسازی کند تا بعد بتواند قصه روایت کند. فیلمسازی که خودش از یک منطقه بزهکاری به منطقه برج عاج نشینی آمده با خود میگوید اگر واقعیت را بسازم که خوششان نمیآید پس کلیشه میسازیم.
وی ادامه داد: مردم ما در سینما خودشان را نمیبینند پس فیلم را نمیبینند. همه فیلمها ایزوله در منطقهای خاص هستند، زمانی همه فیلمها در آپارتمان بود حالا هم که در شهر آمده شهر را ایزوله نشان میدهد. نشان ندادن رهگذرها در فیلم بی مسئولیتی فیلمساز است.
نگاه به سیاه لشکر نگاه اکسسوار است در صورتی که آن سیاهی لشکر من و شما هستیم. سیاهی لشکر از خانم و آقای ایکس اهمیت کمتری ندارند.
منتقد سینما معتقد است که روایت فیلمساز از شهر و رهگذران در تاریخ میماند و اگر فیلمساز دروغ بگوید و شهر را ایزوله نشان دهد، تصویر غلطی از امروز در تاریخ ثبت کرده است. وی در این باره گفت: مسئولیت اجرایی بر گردن تیم کارگردان است. ما کلانشهریم، شهر مقیاس کوچکتر است. کلان شهر یعنی محل تضارب فرهنگها مهاجرت اقوام مختلف ،توامان سنت و مدرنیته و اگر درست روایت نشود، برای همین حتی شخصیت جلوی دوربین هم رهگذر واقعی نیست و مخاطب درکش نمیکند.
وی ادامه داد: سینما تاریخ رهگذران آینده را روایت میکند. یعنی اگر فیلمی شهر و رهگذران شهر امروز را نشان میدهد ۵۰ سال بعد یکی با خود میگوید در ۱۴۰۴ رهگذران این شکلی بودند؟ وقتی فیلمساز دروغ گفته، سهلانگاری کرده، بیمسئولیتی کرده تاریخ آینده را خراب کردهاست.
صدیق توضیح داد: یکی از متدها فهم تاریخ مستندها و فیلمهایی است که ساخته میشود، در دهه ۸۰ شهری که ما در فیلمها میدیدیم پویاتر و واقعیتر بود، هنوز هم میشد خودمان را ببینیم. وظیفه فیلمساز این است که رهگذر و مردم شهر را طوری روایت کنی که ۱۰۰ سال بعد نماینده مردم این زمان باشند.
وی ادامه داد: فیلمساز باید از برج عاج خود پایین بیاید در شهر پرسه بزند، کتک بخورد، خونین و مالین شود و بعد شهر را روایت کند وگرنه از اتاق استریلیزه و پنت هاوس فقط خودش را میتواند روایت کند.
منتقد سینما با اشاره به اهمیت جایگاه شهر در فیلمهایی که قرار است از جنگ ۱۲ روزه ساخته شود، گفت: امسال منتظرم ببینم در جشنواره فجر، شهر را در فیلمهای جنگ دوازده روزه چطور نشان میدهند. زیرا این جنگ شنیداریترین شکل مواجهه با شهر بود.
وی ادامه داد: من در ۱۲ روز تهران بودم و تهرانی را دیدم که در عمرم ندیده بودم، برای من کلان شهری بسیار متفاوت بود، این شهر چنان شخصیتمند بود که من تهران را پس از سالها واقعا دوست داشتم، چهره غیور، سلحشور، غمگین، منزوی داشت. وقتی فیلمساز ما اصلا در شهر حضور نداشته چگونه میخواهد این شهر را روایت کند؟ باید شهر را زندگی میکرد نه اینکه نشسته باشد در ویلای خود در شمال و از جنگ بگوید. من منظورم اکثریت فیلمسازها است وگرنه افرادی هم بودند که ماندند.
پژوهشگر سینما توضیح داد: رهگذران فیلم «ماجرای نیمروز» کسانی هستند که انقلاب کردند جبهه میروند کوپن میگیرند اما رهگذر را وقتی میتوانم باور کنم که قبلا آلبوم عکس پدرم را ورق زده و مردم آن دوران را میشناسم و پرسوناژ آنها را میدانم و در سینما یادشان میافتم. فرار از نمایش رهگذر بخشی از فیلم مهدویان است. جایی هم که رهگذر را در این فیلم میبینیم متوجه میشویم که نتوانسته رهگذر را به تصویر بکشد.
وی تاکید کرد: ساختن زبان و لحن و گویش رهگذر یکی از عناصری است که باید در ساخت شخصیت رهگذر رعایت شود اما تنها موارد نیستند و میتوان به موارد دیگری هم پرداخت. بسیاری از فیلمسازان ما حتی با تفاوت میان لهجهها و تنوع زبانی آشنا نیستند.
نهمین جشنواره بینالمللی فیلم شهر به دبیری مریم پیرکاری، از ۱۹ تا ۲۱ آبان ۱۴۰۴ در پردیس سینمایی ملت در حال برگزاری است و اختتامیه جشنواره فردا پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴ در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار خواهد شد.


